جمالزاده، پيشرو داستان‌نويسي در ايران، با پيوند دو روش شرقي و غربي در مجموعه يکي بود و يکي نبود سبکي نوين را بنا نهاد که به داستان کوتاه مشهور شد. «ويلان الدوله» با ساختاري متفاوت با پنج داستان ديگر اين مجموعه، موضوع بيکاري را مطرح مي‌کند که به لحاظ موضوعي به داستان «ويلان» اثر گي دو موپاسان، نويسنده فرانسوي، شباهت دارد. در اين دو داستان، بيکاري با دو منشا جداگانه مورد بحث قرار گرفته است: بيکاري ارادي با تکيه بر نگرش صوفيانه و بيکاري غيرارادي. مقاله حاضر با طرح اين پرسش که آيا جمالزاده در نگارش اين داستان تحت تاثير گي دو موپاسان بوده است يا خير، به بررسي تطبيقي دو اثر ازلحاظ موضوع و شيو ه بيان مي‌پردازد. براي رسيدن به اين هدف، ضمن ارائه دو تابلوي نمودار و انتخاب نمونه‌هايي از متن دو داستان، با تاکيد بر ويژگي‌هاي شخصيتي، توقعات، کنش‌ها و واکنش‌هاي شخصيت اصلي دو داستان در کشمکش با درون و برون و نيز ارائه تصويري از نوع رفتار افراد جامعه و فضايي که دو داستان در آن شکل گرفته، به بررسي ديدگاه دو نويسنده درباره موضوع بيکاري مي‌پردازيم.

منابع مشابه بیشتر ...

آن داستان خواب کردار

جواد مجابی

اتفاق افتاد که شب اول من این خواب را دیده باشم که در نقش یک راوی در رویا ظاهر شدم به منزل جهان‌گیر. چون چکمه‌هایم را در آن مهمانی بین طبقه اول و دوم گم کرده بودم یا کسی آن را جابه‌ جا کرده بود نمی‌توانستم پا برهنه به کوچه یخ زده برگردم. به اتومبیل نزد زن و دخترم. در خواب یا بیرون از آن می‌دانستم که این واقعه تنها سه شب ادامه دارد و در سومین بار پایان خواهد گرفت. اتفاق افتاد که شب سوم درست از همان جا که راوی رویای خود را فراموش کرده بود آن را به یاد آورد چنان که گویی هر چیز ادامه شب پیش است. در این جا رویای شب اول را برایتان تعریف می‌کنم.

لک‌لک‌ها یک پا دارند!

جووانی بوکاچو

جووانی بوکاچو شاعر و نویسنده اومانیست ایتالیایی، متولد سال 1313 میلادی در چرتالدو (محلی نزدیک فلورانس ـ certaldo) می‌باشد. وی تحصیلات مقدماتی‌اش را در فلورانس به پایان رساند و در سال 1328 میلادی به اصرار پدر برای کار در شرکتی تجاری راهی ناپل شد. از نظر خود نویسنده دوره دوازده ساله اقامتش در شهر ناپل (1328 ـ 1340) کاملا اتلاف وقت بود؛ چرا که او مرد ادبیات بود نه تجارت، طبیعت او را برای سرودن خلق کرده بود ... در سال 1362 با راهبی به نام جوآکینو چانی آشنا می‌شود و آن قدر تحت تاثیر او قرار می‌گیرد که تصمیم می‌گیرد تارک دنیا شود و کلا ادبیات را رها کند و اگر فرانچسکو پترارکا شاعر و نویسنده سال‌‌های 1304 الی 1374 میلادی به داد او نمی‌رسید، تمام کتاب‌هایش را از بین می‌برد و کاملا خود را وقف دنیای مذهبی می‌کرد. سال‌های 1362 تا 1375 سال‌های غم و اندوه نویسنده است، زیرا فقر و انواع بیماری‌ها او را احاطه کردند، حافظه‌اش را از دست داد و دچار افسردگی شد. تنها اثر سال‌های آخر عمرش «تفسیری بر کمدی الهی دانته است» که در شصت قسمت نوشته شده است. سرانجام در 21 دسامبر سال 1375 میلادی به خاطر بیماری پیش رفته در کلیه، و طحال روده، پوست و .... دیده از جهان فرو بست.